تبدیل وبلاگ به وبسایت

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند متعال و در ظل توجهات حضرت ولی عصر(عج)
وبلاگ مرکز پاسخگویی به شبهات دینی تبدیل به وبسایت گردید.
زین پس جهت پاسخگویی به شبهات دینی به آدرس زیر مراجعه فرمائید.
افتتاح رسمی وبسایت مرکز پاسخگویی به شبهات دینیwww.shobhe.ir

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند متعال و در ظل توجهات حضرت ولی عصر(عج)
وبلاگ مرکز پاسخگویی به شبهات دینی تبدیل به وبسایت گردید.
زین پس جهت پاسخگویی به شبهات دینی به آدرس زیر مراجعه فرمائید.
صبح امروز ایت الله وحید خراسانی در درس خارج فقه ، ادامه بحث سند زیارت جامعه کبیره از کتاب بحارالانوار به خدمات احیاگر مذهب شیعه ، علامه محمد باقر مجلسی (رضوان الله تعالی علیه ) پرداخته و فرمودند : چون در این زمان بی سوادی زیاد شده و رجال شیعه ناشناخته ماندند ، و ظیفه است که مفاخر این مذهب شناخته شوند . وظیفه انسانیت است که شکر منعم بجا اورده شود . مرحوم مجلسی کاری کرد که ( لم یوجد له نظیر ) و اهل فضل باید شکر این منعم را بنماید . بعضی بیسواد ها پیدا شده اند و به کتاب بحارالانوار به نظر تضعیف نگاه میکنند .
|
|
||
|
در اين گزارش
آمده است پس از سقوط حزب بعث عراق فعاليت علماي شيعه در اين کشور عمدتا
شيعه به شدت گسترش يافت و مراکز متعددي به فعاليت علوم ديني و مذهبي
شيعيان راه اندازي گرديد که ثمرات بسيار زيادي را نيز به همراه داشته است
. از اين رو اين اقدام تروريست ها با هدف ايجاد فضاي نا امني در حوزه هاي
براي کاهش فعاليت علما و انديشمندان شيعه صورت گرفته است .
| ||
جانشين رسول خداصلى الله عليه و آله
نص بر امامتحضرت على عليهالسلام
يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالنبى مناديا فقال له قم يا على و اننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا
(حسان بن ثابت)
در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،تعداد مسلمين را كه در اين سفر همراه پيغمبر بودند مختلف نوشتهاند ولى مسلما عده زيادى بالغ بر چند هزار نفر در ركاب پيغمبر بوده و در انجام مراسم اين حج كه به حجة الوداع مشهور استشركت داشتند.نبى اكرم صلى الله عليه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود كه بايستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مامور تبليغ آن بود:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (1)
اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيدهاى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند.
مگر چه خبر است؟
هر كسى از ديگرى مىپرسيد چه شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضىها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند.بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على عليه السلام را نيز طرف راستخود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (2)
آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را وستبدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته بدسته خدمت آنحضرت كه داخل خيمهاى در برابر خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلام كنند و اول كسى كه خدمت على عليه السلام رسيد و باو تبريك گفت عمر بن خطاب بود كه عرض كرد:بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة.
به به اى على امروز ديگر تو امير و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنهاى شدى. (3) و بدين ترتيب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين بغائبين برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا در مورد ولايت و امامت على عليه السلام و منصوب شدنش در غدير خم بجانشينى نبى اكرم صلى الله عليه و آله قصيدهاى گويد و پس از كسب رخصت چنين گفت:
يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالنبى مناديا و قال فمن موليكم و وليكم؟ فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا الهك مولانا و انت ولينا و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا فقال له قم يا على و اننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له انصار صدق مواليا هناك دعا اللهم و ال وليه و كن للذى عادى عليا معاديا (4)
روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمىيابى.پس بعلى فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم.
(آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد.
و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوستبدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش.
رسول اكرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانتيارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى.
ثبوت و تواتر اين خبر بحدى براى فريقين واضح است كه هيچگونه جاى انكار و ابهامى را براى كسى باقى نگذاشته است زيرا مورخين و مفسرين اهل سنت نيز در كتابهاى خود با مختصر اختلافى در الفاظ و كلمات نوشتهاند كه آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...الخ) در روز هيجدهم ذيحجه در غدير خم درباره على عليه السلام نازل شده و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن ايراد خطبه فرموده است كه من كنت مولاه فعلى مولاه (5) ولى چون كلمه مولى معانى مختلفه دارد بعضى از آنان در اين مورد طفره رفته و گفتهاند كه در اين حديث مولى بمعنى اولى بتصرف نيستبلكه بمعنى دوست و ناصر استيعنى آنحضرت فرمود من دوست هر كس هستم على نيز دوست اوست چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه پس از آنكه چند معنى براى كلمه مولى مينويسد ميگويد:
فيكون معنى الحديث من كنت ناصره او حميمه او صديقه فان عليا يكون كذلك. (6)
پس معنى حديث چنين باشد كه هر كسى كه من ناصر و خويشاوند و دوستاو هستم على نيز (براى او) چنين است!
در پاسخ اين آقايان كه پرده تعصب ديده عقل و انديشه آنها را از مشاهده حقايق باز داشته است ابتداء معانى مختلفهاى كه در كتب لغتبراى كلمه مولى قيد شده است ذيلا مينگاريم تا ببينيم كداميك از آنها منظور نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است.
كلمه مولى بمعنى اولى بتصرف و صاحب اختيار،بمعنى بنده،آزاد شده،آزاد كننده،همسايه،هم پيمان و همقسم،شريك،داماد،ابن عم،خويشاوند،نعمت پرورده،محب و ناصر آمده است.بعضى از اين معانى در قرآن كريم نيز بكار رفته است چنانكه در سوره دخان مولى بمعنى خويشاوند آمده است:
يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.و در سوره محمد صلى الله عليه و آله كلمه مولى بمعنى دوستبوده.
و ان الكافرين لا مولى لهم.و در سوره نساء بمعنى هم عهد آمده چنانكه خداوند فرمايد:
و لكل جعلنا موالى.و در سوره احزاب بمعنى آزاد كرده آمده است:
فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فى الدين و مواليكم (عتقائكم) (7)
از طرفى بعضى از اين معانى درباره پيغمبر اكرم صدق نميكند زيرا آنحضرت بنده و آزاد كرده و نعمت پرورده كسى نبود و با كسى نيز همقسم نشده بود برخى از آنكلمات هم احتياج بتوصيه و سفارش نداشتبلكه گفتن آنها نوعى سخريه بشمار ميرفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن شدت گرما وسط بيابان مردم را جمع كند و بگويد من پسر عموى هر كس هستم على هم پسر عموى اوست،يا من همسايه هر كه هستم على هم همسايه اوست و هكذا...همچنين قرائن حال و مقام نيز بكار بردن كلمه مولى را بمعنى دوست و ناصر كه دستاويز اكثر رجال اهل سنت است اقتضاء نميكند زيرا مدلول و مفاد آيه تبليغ با آن شدت و تهديد كه ميفرمايد اگر اين كار را بجا نياورى مثل اينكه وظائف رسالت را انجام ندادهاى ميرساند كهمطلب خيلى مهمتر و بالاتر از اين حرفها است كه پيغمبر در آن بيابان گرم و سوزان توقف نموده و مردم را از پس و پيش جمع كند و بگويد من دوست و ناصر هر كه هستم على هم دوست و ناصر اوست،تازه اگر مقصودش اين بود در اينصورت بعوض مردم بايد بعلى ميگفت كه من محب و ناصر هر كه هستم تو هم محب و ناصر او باش نه مردم،و اگر منظور جلب دوستى مردم بسوى على بود در اينصورت هم بايد ميگفت هر كه مرا دوست دارد على را هم دوست داشته باشد ولى اين سخنان از مضمون جمله:من كنت مولاه فهذا على مولاه بدست نميآيد گذشته از اينها گفتن اين مطلب ترس و وحشتى نداشت تا خداوند اضافه كند كه من ترا از شر مردم (منافق) نگهميدارم.
از طرفى تخصيص بلا مخصص كلمه مولى از ميان تمام معانى آن بمعنى محب و ناصر بدون وجود قرينه باطل و بر خلاف علم اصول است در نتيجه از تمام معانى مولى فقط (اولى بتصرف و صاحب اختيار) باقى ميماند و اين تخصيص عليرغم عقيده اهل سنتبلا مخصص نيستبلكه در اينمورد قرائن آشكارى وجود دارد كه ذيلا بدانها اشاره ميگردد.
اولا عظمت و اهميت مطلب دليل اين ادعا است كه خداوند تعالى با تاكيد و تهديد ميفرمايد اگر اين امر را بمردم ابلاغ نكنى در واقع هيچگونه تبليغى از نظر رسالت نكردهاى و اين خطاب مؤكد ميرساند كه مضمون آيه درباره جعل حكمى از احكام شرعيه نبوده بلكه امرى است كه تالى تلو مقام رسالت است،در اينصورت بايد مولى بمعنى ولايت و صاحب اختيار باشد تا همه مسلمين از آن آگاه گردند و بدانند كه چه كسى پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله مسند او را اشغال خواهد كرد مخصوصا كه اين آيه در غدير خم نزديكى جحفه نازل شده است تا پيغمبر پيش از اينكه حجاج متفرق شوند آنرا بهمه آنان ابلاغ كند زيرا پس از رسيدن بجحفه مسلمين از راههاى مختلف بوطن خود رهسپار ميشدند و ديگر اجتماع همه آنان در يك محل امكان پذير نميشد و البته اين فرمان از چند روز پيش به پيغمبر صلى الله عليه و آله وحى شده بود ولى زمان دقيق ابلاغ آن تعيين نگرديده بود و چون آنحضرت مخالفت گروهى از مسلمين را با على عليه السلام بعلت كشته شدن اقوامآنها در جنگها بدست وى ميدانست لذا از ابلاغ جانشينى او بيم داشت كه مردم زير بار چنين فرمانى نروند بدينجهتخداوند تعالى او را در غدير خم مامور بتوقف و ابلاغ جانشينى على عليه السلام نمود و براى اطمينان خاطر مبارك پيغمبر صلى الله عليه و آله اضافه فرمود كه مترس خدا ترا از شر مردم نگهميدارد.
ثانيا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از اينكه بگويد:
من كنت مولاه فرمود:الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟يا الست اولى بكم من انفسكم؟
آيا من بشما از خود شما اولى بتصرف نيستم؟همه گفتند بلى آنگاه فرمود:من كنت مولاه فهذا على مولاه قرينهاى كه بكلمه مولى معنى اولى بتصرف و صاحب اختيار ميدهد از جمله اول كاملا روشن است و سياق كلام ميرساند كه مقصود از مولى همان اولويت است كه پيغمبر نسبتبمسلمين داشته و چنين اولويتى را بعدا على عليه السلام خواهد داشت.
ثالثا رسول اكرم صلى الله عليه و آله پس از ابلاغ دستور الهى در مورد جانشينى على عليه السلام چنانكه در صفحات پيشين اشاره گرديد بمسلمين فرمود:سلموا عليه بامرة المؤمنين (8) .يعنى بعلى عليه السلام بعنوان امارت مؤمنين سلام كنيد و چنانچه مقصود از مولى دوست و ناصر بود ميفرمود بعنوان دوستى سلام كنيد و سخن عمر نيز كه بعلى عليه السلام گفت مولاى من و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى ولايت و امارت آنحضرت را ميرساند.
رابعا علاوه بر كتب شيعه در اغلب كتب معتبر و مشهور تسنن نيز نوشته شده است كه پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه عرض كرد
اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله
خداوند اين آيه را نازل فرمود:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (9)
يعنى امروز دين شما را كامل كردم و نعمتخود را بر شما اتمام نمودم و پسنديدم كه دين شما اسلام باشد.و مسلم است كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت ولايت و امامت على عليه السلام است چنانكه پيغمبر فرمود:
الله اكبر!على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى. (10)
(الله اكبر بر كامل شدن دين و اتمام نعمت و رضاى پروردگار برسالت من و ولايت على پس از من.)
خامسا پيش از آيه مزبور كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت استخداوند فرمايد:
اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون.
يعنى كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نا اميد شدند پس،از آنها نترسيد و از من بترسيد زيرا آنان چنين مىپنداشتند كه چون پيغمبر اولاد ذكور ندارد كه بجايش نشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسى كه بتواند پس از او اين دين را رهبرى كند وجود نخواهد داشت ولى در آنروز كه على عليه السلام بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشينى وى منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمى و هميشگى است و اين آيه و دنباله آن كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است آيه سوم سوره مائده بوده و با آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...) كه آيه 67 همان سوره ستبنحوى با هم ارتباط دارند و از اينجا نتيجه ميگيريم كه مقصود از مولى در كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله ولايت و جانشينى علىعليه السلام بود نه بمعنى محب و ناصر. (11)
سادسا از تمام معانى مختلفه كه براى كلمه مولى دلالت دارند فقط (اولى بتصرف) معنى حقيقى آنست و معانى ديگر از فروع اين معنى بوده و مجاز ميباشند كه نيازمند باضافه قيد ديگر و محتاج بقرينهاند و از نظر علم اصول حقيقت مقدم بر مجاز ميباشد بنا بر اين كلمه مولا در اين حديثبمعنى صاحب اختيار و اولى بتصرف است.
سابعا چنانكه قبلا اشاره گرديد پس از انجام اين مراسم حسان بن ثابت قصيدهاى سرود و معنى مولى را كاملا حلاجى نموده و توضيح داد كه بعدها جاى اشكال و ايراد براى مغرضين باقى نماند آنجا كه گويد:
فقال له قم يا على و اننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا
در اين بيت از قول پيغمبر ميگويد كه فرمود يا على برخيز كه من پسنديدم ترا بعد از خود (براى امت) امام و هدايت كننده باشى.
اگر مولا بمعنى دوست و ناصر بود پيغمبر بحسان اعتراض ميكرد و ميفرمود من كى گفتم على امام و هادى است گفتم على دوست و ناصر است ولى مىبينيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود هميشه مؤيد بروح القدس باشى و قصيده حسان و اشعار ديگران كه در اينمورد سرودهاند در كتب معتبر اهل سنت قيد شده است.
بعضى از علماء اهل سنت كه در بن بست گير كرده و تا حدى منصف بودهاند ناچار باهميت مطلب اقرار نموده و صريحا اعتراف كردهاند كه در آنروز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على را بولايت و جانشينى خود منصوب نمود چنانكه سبط ابن جوزى در تذكره پس از شرح معانى كلمه مولى و انتخاب معناى اولى بتصرف بقرينه الست اولى بالمؤمنين من انفسهم مينويسد:
و هذا نص صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته. (12)
و اين خود نص صريح در اثبات امامت على و قبول طاعت او ميباشد.
پىنوشتها:
(1) سوره مائده آيه 67.
(2) بحار الانوار جلد 37 ص 123 نقل از معانى الاخبار-مناقب ابن مغازلى ص 24-شواهد التنزيل جلد 1 ص 190-فصول المهمه ص 27 و ساير كتب فريقين.
(3) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 50-الغدير جلد 1 ص 4 و 156-مناقب ابن مغازلى ص 19 و كتب ديگر.
(4) روضة الواعظين جلد 1 ص 103-احتجاج طبرسى جلد 1 ص 161-ارشاد مفيد و كتب ديگر.
(5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25-شواهد التنزيل جلد 1 ص 190-مناقب ابن مغازلى ص 16-27-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 362-ذخائر العقبى ص 67-ينابيع المودة ص 37-تفسير كبير فخر رازى و تفاسير و كتب ديگر.
(6) فصول المهمه ص 28.
(7) وجوه قرآن ص 278.
(8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسير قمى ص 277-ارشاد مفيد و كتب ديگر.
(9) شواهد التنزيل جلد 1 ص 193-مناقب ابن مغازلى شافعى-الغدير جلد 1
(10) بحار الانوار جلد 37 ص 156-شواهد التنزيل جلد 1 ص 157.
(11) براى توضيح بيشتر بجلد 5 تفسير الميزان مراجعه شود.
(12) تذكره ابن جوزى چاپ قديم باب دوم ص 20.
على كيست؟ صفحه 59
|
شيخ «علي
الحذيفي» امام جمعه و خطيب مسجد النبي (ص) در شهر مدينه منوره در اظهاراتي
تند، توهين آميز و عجيب ضمن اينکه پيروان اهل بيت عصمت و طهارت عليه
السلام را "رافضي" و "خارج از اسلام" ناميد ...
به گزارش شيعه آنلاين، هفته گذشته مناطق شيعه نشين در
شرق عربستان سعودي به ويژه منطقه "العواميه" شاهد برگزاري تظاهرات هاي
اعتراض آميز و تيراندازي مستقيم نيروهاي امنيتي به تظاهر کنندگان شيعه
بوده که به زخمي شدن تعدادي از آنان منجر شد. | ||

میلاد باسعادت
السلطان اباالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام
تبریک و تهنیت باد.
شناختی مختصر از زندگانی امام رضا علیه السلام :
شناخت مختصری در زندگانی امام رضا علیه السلام .
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام روز یازدهم ذی القعده سال 148 هجری در شهر مدینة الرسول یا همان شهر مدینه منوره دیده به جهان گشود.(1) در ولادت آن حضرت 11ذی الحجه و 11ربیع الاول نیز ذکر شده است.(2)
پدر ایشان حضرت موسی بن جعفر پیشوای ششم شیعیان و مادر ایشان بانویی با فضیلت به نام ((تُکتَم)) بود که پس از تولد حضرت رضا علیه السلام از طرف امام موسی کاظم علیه السلام به طاهره نام گرفت (3)
در مورد نام مبارک مادر آن حضرت در تاریخ به نجمه هم بیان شده است.(4)
نام مبارکشان علی کنیه ایشان ابو الحسن و کنیه خاصشان ابوعلی میباشد. و لقب معروف و شریفشان رضا بود.
از دیگر القاب حضرت می توان به : سراج الله ، نور الهدی ، قرة عین المومنین ، مکیدة الملحدین ، کفو الملک ، کافی الخلق ، رب السریر ، رئاب التدبیر (به معنای مصلح ) ، فاضل ، صابر ، وفی ، صدیق و رضی نام برد.(5 )
هنگامی که آن حضرت بدنیا آمدند پدرشان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام دستور دادند آن حضرت را بیاورند. آنحضرت را در پارچه ای سفید پیچیده و به خدمت پدر بردند. آن حضرت در گوش راست امام رضا علیه السلام اذان و در گوش چپشان اقامه فرمودند ، و آب فرات به کام آن حضرت ریختند و سپس اورا دوباره به مادرش بازگرداندند.(6)
ایشان از شهادت پدر بزرگوارشان امام موسی کاظم علیه السلام در زندان بغداد در سال 183، در سن 35سالگی عهده دار مقام امامت و رهبری امت گردیدند.
مدت امامت ایشان 20سال بود که به ترتیب با خلفای زیر هم عصر بودند ؛
1. 10سال با خلافت هارون الرشید
2 . 5سال خلافت پسر هارون ، محمد امین
3. 5 سال با خلافت عبد الله المامون .
امام تا آغاز خلافت مامون در زادگاه خود یعنی شهر مقدس مدینه اقامت داشتند ولی مامون پس از رسیدن به حکومت ، حضرت را به خراسان دعوت کرد وسر انجام حضرت را بنابر قول مشهور با انگور زهر آگین در ماه صفر سال 203 در سن 55 سالگی امام را به شهادت رساند و ان امام را در همان سرزمین به خاک سپردند .(7)
امام در عصر هارون ؛
از سال 183 که پیشوای هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بغداد به دستور هارون مسموم و به شهادت رسیدند پیشوای هشتم شیعیان ، به مدت ده سال در دوران حکومت وی سپری کردند .
این مدت ، در آن عصر اختناق و استبداد و خودکامگی هارون ، بود آزادی نسبی و فعالیت فرهنگی و علمی امام رضا علیه السلام به شمار می رفت زیرا که هارون در این مدت معترض امام نمی شد وآن حضرت آزادانه فعالیت می نمودند ، از این رو شاگردانی که امام تربیت کرد و علوم و معارف اسلامی و حقایقی از تعلیمات قرآن که حضرت در حوزه اسلام منتشر نمودند ، عمدتا در این عصر صورت گرفت .
آزادی نسبی امام در زمان امین ؛
در دوران خلافت امین وسالهای مرگ هارون الرشید و خلافت مامون فاصله ایجاد شد تا امام بتواند به نشر علوم بپردازد همچنین در این مدت امین فرصت ایذا و آزار شیعیان و علویان را پیدا نکرد و علوم بسیار و به سرعت گسترش یافت وما میتوانیم این سالها را (193-198) سال های ایام آزادی نسبی امام رضا علیه السلام و فرصت خوبی برای فعالیت های فرهنگی آن حضرت بدانیم.( 8)
ورود به پایتخت حکومت مامون ؛
در روز 25 ذی القعده کاروان امام از مدینه به سوی مرو حرکت کرد. (*)
موکب امام رضا علیه السلام روز دهم شوال به مرو رسید. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مامون ، فضل بن سهل و گروه کثیری از امرا و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام شایانی به شهر وارد شدند و به دستور مامون همه گونه وسایل رفاه و آسایش را در اختیار آن حضرت قرار دادند .
پس از چند روز که به عنوان استراحت و خستگی راه گذشت ، مذاکراتی بین امام رضا علیه السلام و مامون آغاز شد و مامون پیشنهاد کرد که خلافت را یکسره به آن حضرت واگذار کند.
امام از پذیزفتن این پیشنهاد به شدت امتناع ورزید.
فضل بن سهل با شگفتی میگوید : خلافت را هیچگاه چون آن روز بی ازرش و خوار ندیدم ، مامون به علی بن موسی علیه السلام واگذار مینمود ولی او از قبول آن خود داری می کرد . ( 9)
نقش امام رضا علیه السلام در برابر افکار بیگانه آن زمان ؛
با وجود این همه تلاش های علمی ، آنچه باعث نگرانی بود ، این بود که بین گروه های مترجمان افرادی از پیروان متعصب و سرسخت مذاهب دیگر مانند : زردشتیان ، صابئیان ، نسطوریان ، رومیان وبرهمنهای هند بودند که آثار علمی بیگانگان را از زبان های یونانی ، فارسی ، سریانی ، هندی ، لاتین و غیره به عربی ترجمه میکردند.
از همه مهم تر اهمیت برخورد با فرق گوناگون از این جا فهمیده میشود که وسعت کشور اسلامی عصر هارون و مامون به آخرین حد خود رسیده بود ، به طوری که بعضی از مورخان معروف ، تصریح کرده اند که در هیچ عصر و زمانی چنان حکومت گسترده ای در جهان وجود نداشت که تنها وسعت آنرا با کشور اسکند کبیر مقایسه می کنند.
در آن زمان کشور های زیر همه در قلمرو هارون الرشید قرار داشتند :
ایران ، افغانستان ، سند ، ترکستان ، قفقاز ، ترکیه ، عراق ، سوریه ، فلسطین ، عربستان ، سودان ، الجزایر ، تونس ، مراکش ، اسپانیا ( اندلس ) و به ترتیب مساحت کشور های اسلامی در عصر عباسیان بدون محاسبه اسپانیا تمام قاره اروپا و یا بیشتر بود .(10)
شکست گروه های مختلف بیگانه در نزد امام رضا علیه السلام ؛
ابوالصلت پیشکار و خادم امام علیه السلام میگوید :
((از آن جا که امام در میان مردم به علت فضایل و کمالات معنوی خود محبوبیت روز افزون می یافت ، مامون بر آن شد که علمای کلام را از هر نقطه کشور فراخواند ، تا در مباحثه ، امام را در موضع عجز بیاندازند و بدین وسیله مقام آن امام در نزد دانشمندان پایین بیاید ، وعامه مردم نیز پی به کمبود های امام پی ببرند. ولی امام علیه السلام دشمنان خود اعم از : یهودی ، مسیحی ، زردشتی ، برهمن ، صابئی ، منکر خدا و... را در بحث محکوم کند .( 11)
مناظرات امام با پیروان ادیان و مکاتب ؛
گرچه مناظرات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بسیار مهم است ولی از همه مهم تر هفت مناظره است که ذیلا فهرست وار برای شما باز گو مینمائیم .
این مناظرات را عالم بزرگوار ، مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام آورده است و همچنین مرحوم علامه مجلسی نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد 2 نیز آمده است .
مناظرات مهم عبارتند از :
1.مناظره با جاثلیق.
2.مناظره با رأس الجالوت .
3.مناظره با هربز اکبر.
4.مناظره با عمران صابی.
این مناظرات در یک مجلس و با حضور مامون و جمعی از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت .
5.مناظره با سلیمان مروزی که با حضور مامون واطرافیانش در یک مجلسی مستقل صورت گرفته است .
6.مناظره با علی بن محمد بن جهم .(12)
7.مناظره باارباب مذاهب مختلف در بصره .
هریک از مناظرات دارای محتوا و نکات عمیق و جالبی است که امروزه هم با گذشت حدود هزار دویست سال از آن تاریخ رهگشا و روشنگر و بسیار آموزنده و پربهاست ف هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج بحثها .
این بود مختصری از سیره و تاریخ امام هشتم شیعیان ، حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام.
منابع :
1. طبرسی ، اعلام الوری باعلام الهدی ، ط 3 ، دار الکتب الاسلامیه ص 313؛ کلینی ريال الاصول من الکافی ، تهران ، مکنبة الصدوق ، 1381هـ ، ج1 ، ص 486 ؛ شیخ مفید الارشاد ، قم ، منشورات مکتبة بصیرتی ، ص304.
2.فیض العلام ص16 ؛العدد القویة ص275 ؛ فیض العلام ص97.
3.طبرسی همان کتاب ص313 ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، تهران ، مکتبة الاسلامیة ، 1385هـ ، ج49 ف ص 5 و 7 ؛ صدوق ، عیون اخبار الرضا ، ج1 ، ص1 .
4.اعلام الوری ج2 ص40 ؛ بخار الانوار ج49 ص 10 ؛ الارشاد ج2 ص 246.
5.بحار الانوار ج49 ص 10.
6.بحار ج49 ص 9.
7.اصول کافی ج1ص486 ؛ الارشاد ص604.
8.زندگانی پیشوای هشتم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، سید علی محقق ، ص60.
9.کشف الغمه ، ج3 ص 66 ؛ الارشاد ص310 ؛ روضة الواعظین ص248.
10.تاریخ تمدن اسلام و عرب ؛ ترجمه سید هاشم حسینی ؛ ص211.
11.عیون اخبار الرضا ج1 ص23 ؛ بحار الانوار ج49 ص290.
12.عیون اخبار الرضا ج1 ص204 ؛ جامع الرواة ج1 ص569-597.
*:مستدرک سفینة البحار ، ج8 ص 556.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
باتشکر ازبرادر ارجمند و محقق ، جناب آقای بابائی که این مطالب گرانبها را در اختیار گروه قرار دادند.
باسلام
لینک دانلود صلوات خاصه آقا امیر المومنین (ع)
آدرس لینک :
صخر بن حرب بن امیة، معروف به ابوسفیان پدر معاویه می باشد، که پس از فتح مکه به ناچار اسلام آورد. مادر معاویه هند دختر عتبة بن ربیعة می باشد که به نقل ابن ابی الحدید معتزلی و دیگران از زنان فاجره و بدنام مکه بوده است .
زمخشری در ربیع الابرار آورده است که: معاویه را به چهارتن از مردان مکه نسبت دادند: مسافر بن ابی عمرو، عمارة بن ولید بن مغیرة، عباس بن عبدالمطلب، صبّاح که نوازنده عمارة بن ولید بوده است.(1) و چون ابوسفیان کریه المنظر و کوتاه اندام، و صبّاح جوانی خوش سیما بود، هند وی را به خویش خواند و با وی هم بستر گشت !
همچنین هشام بن محمد کلبی، نسب شناس مشهور، در کتاب "مثالب" و اصمعی، ادیب و دانشمند نام آور عرب، گفته اند: معاویه در دوران جاهلیت به چهار نفر منسوب می شد که عبارت بودند از: عمارة بن ولید از بنی مخزوم، مسافر بن عمرو از بنی امیة، ابوسفیان از بنی امیة و عباس بن عبدالمطلب از بنی هاشم .
و نیز زياد بن ابيه در نامهاى در جواب معاويه، كه به او طعنه زده و از مادرش سميه ياد كرده بود، مىنويسد: اين كه با اشاره به مادرم سميه به من طعنه زدهاى، اگر من فرزند سميهام تو فرزند جماعتی هستى! (2)
البته چون هند یک فاحشه رسمی بود و با نامبردگان رابطه داشت، معاویه از یکی از این چهار نفر به وجود آمد، اما به خاطر اینکه هند زن رسمی ابوسفیان بود به او منتسب گردید .
به هر حال با تتبّع در تاریخ هیچ شکّی برای محقّقین منصف باقی نمی ماند که معاویه زنازاده بوده است.(3) و در این مساله کلام صادق مصدّق امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام بسیار شیوا و صریح می باشد، وقتی که در نامه ای به معاویه نوشتند: لکن لیس المهاجر کالطلیق و لا الصریح کاللصیق. یعنی: هرگز مسلمان مهاجر با اسیر آزاده شده، و انسان دارای نسب معلوم و مشخص با فردی که وی را به پدری منسوب نمودند، برابر نیست. (4)
معاویه نخستین اموی پس از عثمان بود که بر مسلمانان حکومت نمود. وی در مکه متولد شد و بر اساس روایت های صحیح معاویه در سال نهم هجری، در فتح مکه همراه با پدرش به ظاهر اسلام آورد. در زمان ابوبکر، فرماندهی بخشی از سپاه را که زیر نظر برادرش یزید بود بر عهده گرفت و در عهد عمر به حکومت اردن منصوب گشت و در عهد عثمان، امارت تمامی سرزمین شام به وی سپرده شد. و چون عثمان به قتل رسید، امیرالمومنین علی علیه السلام را به قتل وی متهم ساخت. و سرانجام در صفین نبردی خونین با مولا علی علیه السلام به راه انداخت. وی عداوت شدیدی با اهل بیت علیهم السلام داشت و جنایات و ظلم های فراوانی را در حق ایشان روا داشت .
اسناد :
(1) ربیع الابرار ج3باب القرابات و الانساب نسخه
خطی کتابخانه اوقاف بغداد شماره 388، شرح النهج ج1ص336
شرح ابن ابی الحدید ج4ص68 (2)
(3) برای تحقیق می توانید به این اسناد رجوع
فرمایید: المحبر ص437، طبقات ابن سعد ج8ص235، عقد الفرید ج6ص86 و87، الاغانی:
ج9ص55-53، ربیع الابرار: ج3ص551باب القرابات و الانساب، تذکرة الخواص لسبط
ابن الجوزی ص 116و184، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1ص336
ذخیرة الدارین ص49 (4)
البخاري - التاريخ الكبير - الجزء : ( 1 ) - رقم الصفحة : ( 408 )
[ النص طويل لذا إستقطع منه موضع الشاهد ]
- وقال : أفلت بن حسان ، عن جسرة ، عن عائشة ، عن النبي (ص) : سدوا هذه الأبواب إلاّ باب علي ، قال أبو عبد الله ويقال : فليت ، وقال : محدوج ، عن جسرة ، عن أم سلمة ، عن النبي (ص) ، وحديث الزهري أصح وتابعه عروة ، عن عائشة ، عن النبي (ص).
مسند أحمد بن حنبل - مسند أبي إسحاق.. - مسند العشرة .. - رقم الحديث : ( 1429 )
- حدثنا : حجاج ، حدثنا : فطر ، عن عبد الله بن شريك ، عن عبد الله بن الرقيم الكناني قال : خرجنا إلى المدينة زمن الجمل فلقينا سعد بن مالك بها فقال : أمر رسول الله (ص) بسد الأبواب الشارعة في المسجد وترك باب علي.
مسند أحمد بن حنبل - ومن مسند ... - باقي مسند ... - رقم الحديث : ( 2903 )
[ النص طويل لذا إستقطع منه موضع الشاهد ]
- حدثنا : عبد الله ، حدثنا : يحيى بن حماد ، حدثنا : أبو عوانة ، حدثنا : أبو بلج ، حدثنا : عمرو بن ميمون قال : وقال : سدوا أبواب المسجد غير باب علي ، فقال : فيدخل المسجد جنباًً وهو طريقه ليس له طريق غيره.
مسند أحمد بن حنبل - مسند المكثرين ... - مسند عبدالله .. - رقم الحديث : ( 4566 )
- حدثنا : وكيع ، عن هشام بن سعد ، عن عمر بن أسيد ، عن إبن عمر قال : كنا نقول في زمن النبي (ص) رسول الله : خير الناس ثم أبوبكر ثم عمر ولقد أوتي إبن أبي طالب ثلاث خصال لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي : من حمر النعم زوجه رسول الله (ص) إبنته وولدت له وسد الأبواب إلاّ بابه في المسجد ، وأعطاه الراية يوم خيبر.
مسند أحمد بن حنبل - أول مسند ... - حديث زيد .. - رقم الحديث : ( 18484 )
- حدثنا : محمد بن جعفر ، حدثنا : عوف ، عن ميمون أبي عبد الله ، عن زيد بن أرقم قال : كان لنفر من أصحاب رسول الله (ص) أبواب شارعة في المسجد قال : فقال يوماًً : سدوا هذه الأبواب إلاّ باب علي ، قال : فتكلم في ذلك الناس ، قال : فقام رسول الله (ص) فحمد الله تعالى وأثنى عليه ، ثم قال : أما بعد فإني أمرت بسد هذه الأبواب إلاّ باب علي ، وقال فيه قائلكم : وإني والله ما سددت شيئاًً ولا فتحته ولكني أمرت بشيء فإتبعته.
أحمد بن حنبل - فضائل الصحابة .. - فضائل علي (ع)
923 - حدثنا : عبد الله ، قال : ، حدثني : أبي ، نا : وكيع ، عن هشام بن سعد ، عن عمر بن أسيد ، عن إبن عمر قال : كنا نقول في زمن النبي (ص) : رسول الله خير الناس ، ثم أبوبكر ، ثم عمر ، ولقد أوتي إبن أبي طالب ثلاث خصال ، لئن تكن لي واحدة منها أحب إلي : من حمر النعم زوجه رسول الله (ص) إبنته ، وولدت له ، وسدت الأبواب إلاّ بابه في المسجد ، وأعطاه الراية يوم خيبر.
أحمد بن حنبل - فضائل الصحابة .. - فضائل علي (ع)
953 - حدثنا : عبد الله ، قال : ، حدثني : أبي ، نا : محمد بن جعفر ، نا : عوف ، عن ميمون أبي عبد الله عن زيد بن أرقم ، قال : كان لنفر من أصحاب رسول الله (ص) أبواب شارعة في المسجد ، فقال يوماًً : سدوا هذه الأبواب إلاّ باب علي ، قال : فتكلم في ذلك أناس ، قال : فقام رسول الله (ص) فحمد الله وأثنى عليه ، ثم قال : أما بعد ، فإني أمرت بسد هذه الأبواب غير باب علي ، فقال فيه قائلكم ، وإني ما سددت شيئاًً ولا فتحته ، ولكني أمرت بشيء فإتبعته.
أحمد بن حنبل - فضائل الصحابة .. - ومن فضائل علي (ع)
[ النص طويل لذا إستقطع منه موضع الشاهد ]
1132 - حدثنا : عبد الله ، قال : ، حدثني : أبي ، قثنا : يحيى بن حماد ، قثنا : أبو عوانة ، قثنا : أبو بلج ، قثنا : عمرو بن ميمون قال : .... قال : وسد أبواب المسجد غير باب علي ، قال : فيدخل المسجد جنباًً وهو طريقه ليس له طريق غيره.
امام رضا (ع) فرمودند :
تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و
لا تحـاشمـوا
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را
دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید .
(بحارالانوار،ج78،ص 347)
امام رضا (ع) فرمودند:
مَن حاسَبَ نَفسَهُ رَبَحَ وَمَن
غَفَلَ عَنهَا خَسِر
آن کسى که نفسش را محاسـبه کند،
سـود برده است و
آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند
، زیان دیده است .
(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)
امام رضا (ع) فرمودند :
مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل
مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر کـس به رزق و روزى کم از خدا
راضى باشد ، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود .
(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)
: امام رضا (ع) فرمودند
لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ
حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ
اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ
التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا
هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل
نمى کند مگر این که در او سه خصلت
باشد: دین شناسى ، تدبر نیــکو در
زندگى ، و شکیـبایى در مصیبتها و بلاها .
(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ج1 )
قال الرضا علیه السلام :
" رَحِمَ اللهُ عَبْداً أحْيى أمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى أمْرَكُمْ؟ وَ قالَ (عليه السلام) : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ "
حضرت رضا ( عليه السلام ) فرمودند :
رحمت خدا بر كسى باد كه أمر ما را زنده نمايد، سؤال شد:
چگونه؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
(بحارالأنوار: ج
2، ص 30، ح 13)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
:امام رضا (ع) فرمودند
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله
عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر
طرف نماید ، خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد .
(اصول کافى، ج 3، ص 268)
امام رضا (ع) فرمودند:
صدیقُ کلُّ امری عَقلُهُ و
عَدُوُّهُ جَهلُهَ
دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس
نادانی اوست .
(جهاد النفس، ج82)
امام رضا (ع) فرمودند :
ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة,
والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین
ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است,
و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده
نشده است
(تحف العقول، ص445)
: امام رضا (ع) فرمودند
اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ
اللهَ عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا
خَیراً
گمــان نیــکو به خــداوند داشته
باش زیرا خداوند عــز و جل می فرماید :
من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس
بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش .
(جهاد با نفس، ح 147)
امام رضا (ع) فرمودند :
مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیَی فیه أمْرُنا, لَمْ یَمُتْ قَلبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ القُلُوبُ
هر كه در مجلسی بنشیند كه در آن معارف ما [اهل بیت] زنده شود ، در روزی كه قلبها میمیرد ، قلب او نخواهد مرد .
( بحار الأنوار، ج 49، ص 90)